|
RooZhaYe-ZeNDeGi |
|
روزهاي زندگي |
بذار خيال كنم هنوز ترانه هامو ميشنوي بذار خيال كنم هنوز يه لحظه از نيازتم بذار خيال كنم هنوز پر از تب و تاب مني بذار خيال كنم تو دل، تنگيهات تويي كه قصه ي طلوع عشق و، بذار خيال كنم منم اوني كه وقتي تنهايي پر ميشي از خاطره هاش بذار خيال كنم منم، اوني كه بودنش بسه دوباره فال حافظ و دوباره توي فالمي تقديم به ( محفوظ ! )
هنوز هوامو داري و هنوز صدامو ميشنوي
اگه تموم قصه مو هنوز ترانه سازتم
روزا به فكر ديدنم شبا پر از خواب مني
غروب كه ميشه ياد مي افتي
گفتي و دوست دارم و نگفتي
اونكه دلت تنگه براش
اون كه هنوز دوسش داري اونكه هنوز هم نفسه
بذارخيال كنم بذار.. اگر چه بي خيالمي
اگر چه بي خيالمي ..!!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 12:4 توسط کامران |